سفینه النجاه

 کشتی ارباب با دستان زهرا میرود 

                                           لنگر کشتی نخی از روسریِ زینب است

شاعر:امیرحسام یوسفی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در یکشنبه دهم آذر 1392  |
 

آقا گروه خونی من خاک کربلاست

اصلا" به جز شما به کسی خون نمیدهم

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392  |
 طفلان حضرت زینب
این دو سرباز به قربان اباعبدالله
 نذری گریه ی پنهان اباعبدلله
 
دائما بر لبشان بود که جان و تنمان
به فدای لب عطشان ابا عبدالله
 
کوه صبر است که تبریک به زینب گفته
 مانده ام در کف ایمان اباعبد الله
 
نکند پشت به اولاد حسین ابن علی
 هرکسی خورده کمی نان ابا عبد الله
 
اشک من شور حسینی است، نمک خورده اوست
 پر ز عشق است نمکدان ابا عبد الله
 
اولین کوچه گذر گاه حسن بود ولی
 نرسیدست به میدان ابا عبد الله
 
کرمش دست مرا تا به ابد میگیرد
 من به قربان دو دستان اباعبدالله
 
ذره هستیم ولی فخر به عالم کردیم
 گرد و خاکیم به دامان اباعبدالله
 
من نباشم که ببینم تک و تنها شده ای
 شده‌ام زار و پریشان اباعبدالله
 
رو سپیدم کن و این دسته گلم را بپذیر
 نظری کن به دلم،جان اباعبدالله
 
این دو اسماعیل را از خواهر خود کن قبول
 تا شوند اینجا بقربان اباعبدالله
 
جزئی از کرببلا ٬قسمتی از من هستند
 غزل کوچک دیوان اباعبدالله
 
مژده ای میرسد آخر به همه مشتاقان
 که محرم همه مهمان اباعبدالله
 
شیعه برپا، همگی منتظر دستوریم
 همگی گوش به فرمان ابا عبد الله
 
ایها الناس بدانید که این دایی ما
 شیر مردی است به عنوان ابا عبدالله
 
نوکری روز قیامت سر بالا دارد
 که شده بی سرو سامان اباعبدالله
 
نه فقط جان دو طفلان عقيله بلكه
 جان عالم سر پيمان اباعبدالله
 
من مسلمان شده ی دست امام حسنم
  مانده ام همچون مسلمان ابا عبد الله
|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه دوازدهم مهر 1393  |
 حضرت علی اکبر

شاعرانه ها(حضرت علی اکبر)

-------------------------------------------

۱

-------------------------------------------

به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو
 اذان را دلنشين تر مي كند سوز صداي تو
 
تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن
 زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو
 
به رسم ناب تشويق قرائت شك ندارم که
 به هر الله اكبر مرحبا گوید خداي تو
 
پس از هر بند تکبیرت پدر با گریه می گوید
 علی اکبر فدای تو علی اکبر فدای تو
 
ستون خیمه های دلربایی قد و بالایت
 عمود عاشقی برپاست با حی علای تو ‍
 
به تو حی علی خیرالعمل گفتن چه می آید
 مگر خیر العمل چیزیست غیر از ربنای تو
 
غزل بودی و گردیدی قصیده ای گل لیلا
 شکست پشت مرا اینگونه تقطیع هجای تو
 
تصور کردنش سخت است حتی لحظه ای بابا
 که باشم من در این عالم دمی صاحب عزای تو
 
 برایت مجلس ختمی درون عرش میگیرد
 علی همراه زهرا میشود صاحب عزای تو
 
قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما
 ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو
 
بیا و باز کن لبهای آغشته به خونت را
 که ننویسند مرگم را به پای غصه های تو

-----------------------------------------------

۲

-----------------------------------------------

به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو
 اذان را دلنشين تر مي كند سوز صداي تو
 
تو افتادی به خاک اما پدر شرمند ه ات گشته
 که کاری بر نمی آید ز دستانش برای تو
 
بیالب برلبم بگذار و جان را از لبم برگیر
 بجای آب،جان را می نمایم رو نمای تو
 
نفس در سینه بابای پیرت حبس شد،زیرا
 علی اکبر،ع ل ی ا ک ب ر شدی جانم فدای تو
 
شبیه پیکرت . تقطیع شد صوت حجازی ات
 به دستی که زدم بر سر شمردم با و بای تو
 
کنار پیکرت افتادم از پا و زمین خوردم
 به خاک غم نشستم،بشنوم شاید صدای تو
 
به یادت هست مي گفتم برو آهسته آهسته
 ز جا برخيز بابا جان كه مي ميرم برای تو
 
 تنت مانند قرآنی که زیر دست پا مانده
 اذان می گوید ای قرآن زخمی هر هجای تو
 
تمام دشت را هر چه نظر کردم تو را دیدم
 شده کرببلای من علی جان کربلای تو
 
عزيزم دست من خالى و قلبم غرق تشويش است
 و اين گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...
 
عبا معنای خاصی داشت، چشم دشمنانت کور
 تویی پیغمبر و یک کربلا تحت کسای تو
 
مغیره نیست اینجا پس، چرا پهلوی تو زخمیست
 شبیه مادرم زهرا شد آخر ماجرای تو

-----------------------------------------------

 ۳

-----------------------------------------------

به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
 اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
 همه بود و نبودم بین این لشگر تو هستی تو
 نرو ای هستیم ای دلبرم جانم فدای تو
  علی باشد برو اما قدم در پیش چشمم زن
  دلم میگیرد ای بابا از این پس از برای تو
  تو راهی در دل دشمن شوی و من در این خیمه
  برای بازگشتت میکنم فکر عبای تو
  صدای ناله ات پیچیده در صحرا علی اکبر
  تو گشتی اربا اربا من بگریم در قفای تو
  ز جا برخیز افتادن نمی آید به نام تو
 شکسته تر شدم انگار بابا در عزای تو
 علی در عالم امکان یکی هستی و بعد از تو
 نمیگیرد کسی در بین این اصحاب جای تو
 همیشه بر غریبی ها غریبان سخت می گریند
  تو گریه میکنی برمن و من گریم برای تو
 قنوت وتر امشب را میان ظهر میخواندم
 محاسن روی دستم بود و مشغول دعای تو
 میان گریه عمه زیر لب میگفت: یاجدا
 شباهت را ببین تشییع شد بین عبای تو!
 قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما
  ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو
 ذبیح اللهی و این بار ای آرامش لیلا
  دویدن در دل صحرا شده سعی و صفای تو
 همين جا از نفس افتادم و رفت از بدن جانم
  نشد پيدا کنم جانم تمام تکه هاى تو
 نشانى تو را از خاک صحرا هم که مى پرسم
 فقط مى گريد و مى گويد از سوز صدای تو

-----------------------------------------------

 ۴

-----------------------------------------------

 به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو
 اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو
 ببین خورشید از داغ تو دست و پای گم کرده
 شفق گون است و بسته بر سر و صورت حنای تو
 عزيزم دست من خالى و قلبم غرق تشويش است
 و اين گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...
 وجود نور اثباتش فقط این است، مثل تو
 که هستی در همه جا و نمی آید صدای تو
 کشیده دست نقاش ازل، طرح بهشتش را
 ز بالای سر (شش گوشه) تا پایین پای تو
 چه بی باکانه جنگیدی و حق این بود.حق با تست
 وثابت میشود در روز محشر مدعای تو
 شب هشتم شفا دادی جوانی را و فهمیدم
 یقینا نوش دارو قطره ای باشد ز چای تو
 الا یا دهر اف لک ...کفن های یمانی کو !
  جهان می سوزد از داغ عبا و بوریای تو
علي جان آرزو دارم عليّ اصغرم يك روز
 عليّ اكبر بابا شود تحت لواي تو
 بزرگ شاه زاده آمده باید بزرگش کرد
 ولی نه اینچنین که هست هرجا جای پای تو
 نمیدانی مگر خنده به حال من ضرر دارد؟
  چرا پس در نمی آید ز حلقومت صدای تو
 عزیزم نامرتب کردنت این نیزه های کند
 فقط سر نیزه میبینم که مانده لابلای تو

 

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه دوازدهم مهر 1393  |
 

حرف هایت خطی از آب طلاست
 حس شادابی ایران از شماست
 خنده کن آقا به حرف اجنبی
 خنده بر هر درد بی درمان دواست

 

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه دوازدهم مهر 1393  |
 امام رضا

 

هر که آمد در حرم او را هوایی میکنم
 قلب او را مثل یک گنبد طلایی میکنم
 میدهم برگ برات کربلا با یا حسین
 مشهدی را مطمئنا کربلایی میکنم

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه دوازدهم مهر 1393  |
 حضرا علی اصغر

سکوتی تلخ در چشم رباب است
 نگاهش خیره بر طفلی که خواب است
 صفا تا مروه را میرفت و میگفت
 خدایا تا کجا قحطی آب است
 برادر زاده ام شش ماه دارد
 ز فرط تشنگی در پیچ و تاب است
 دعا کن تا کمی باران ببارد
 دعای مادرانه مستجاب است
 بدون شیر...، طفلی در تلضی
 برای مادر این صحنه عذاب است
 فقط یک یار مانده، آن هم او که
 به هل من ناصر بابا جواب است
 ندیدی بی قراری دارد این طفل
 ربابم، حال وقت انتخاب است
 پدر آمد، پسر آماده تر شد
 پدر گفتا که وقت انتصاب است
 درست است این پسر کودک نما هست
 ولیکن مثل یک عالیجناب است
 ندا آمد بگو باب الحوایج
 علی اصغر نگاهش هم ثواب است
  بیا بابا کنیم اتمام حجت
 که دشمن تا گلو در منجلاب است

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه دوازدهم مهر 1393  |
 ولادت امام رضا (ع)

شاعرانه ها (ولادت امام رضا)

 

تشنه سیراب شود از نم باران،  خوب است
در گذرگاه سحر،  زلف پریشان خوب است
حالمان در حرمت؛ خسرو خوبان، خوب است
پشت درهای حرم منتظر نان،  خوب است
 
سایه لطف شما از سرمان کم نشود
گردنم هیچ کجا جز حرمت خم نشود

    ***
نیست بودم که به دستور تو ایجاد شدم
من اسیرم که به دستان تو آزاد شدم
 غصه ها رفت ز یادم همه ،دلشاد شدم
 با نگاهت به خودم آمدم آباد شدم
 
اثر وضعی چشمان تو غوغا کرده
 قطره را در وسط صحن تو دریا کرده
    ***
شاد هستم که دوباره شب میلاد شماست
دست بر سينه گذاريد كه هنگام دعاست
جاي جاي حرمت مأمن هر شاه و گداست
به دلم آمده  آقا که حریمت دل ماست
 
دل ميان حرمت رنگ و جلا مي گيرد
 مس جان مي دهد و شمش طلا مي گيرد
 ***
مست و هوشیار، برای تو چه فرقی دارد
 خواب و بیدار، برای تو چه فرقی دارد
 شخص بیمار، برای تو چه فرقی دارد
 و گنهکار، برای تو چه فرقی دارد
 
هرکه آمد حرمت از کرمت  خواهی داد
 جا به ما از کرمت در حرمت خواهی داد

  ***
هرکه آید به حرم دست تهی رد نشود
 سایه ات کم ز سر آنکه نیاید نشود
 راهی صحن و سرایت که مردد نشود
 دل هرکس به تو نزدیک شد اسود نشود
 
 دولت عشقی و در عشق خدایی آقا
 واقعا درخور معنای رضایی آقا
   ***
کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت
 یک زن ویلچری، روی دوتا پا برگشت
 شیعه شد یکنفر، از دین مسیحا برگشت
 مرده در صحن گوهرشاد به دنیا برگشت
 
من به قربان تو و معجزه های حرمت
 زنده کرده ست مرا فکر دم و بازدمت
 ***
تو میان دل هر غمزده ای جان هستی
 تو چراغ شب تاریک خراسان هستی
 همه چون نوکر دربار و تو سلطان هستی
 الگوی رهبری کشور ایران هستی
 
از ازل در دل او لطف شما بی حد شد
رهبرم با نظرت اهل خود مشهد شد
 ***
شعر چشمان تو دیوان غزل را آورد
 مژده ی آمدنت ابر،عسل را آورد
 سوی مشهد بخدا لات محل را آورد
 و خدا حی علی خیر العمل را آورد

آمدم باز پناهم بده آقای رئوف
 شده یک بار تو راهم بده آقای رئوف
 ***
سالیانیست که با اسم رضایت، بندم
 به همین حالت دربند، رضایتمندم
 به قسم دادن زوار شما میخندم
 گوشه باب جوادت گره ای میبندم
 
مرغ باغ رضویم که بهشتم آنجاست
 مسجد و کعبه و محراب و کنشتم آنجاست
  ***
آهوانه به هوای حرمت آمده ام
 زیر باران عجیب کرمت آمده ام
 به امید کرم دم به دمت آمده ام
 خاک راهم که به زیر قدمت آمده ام
 
وقت آن است که با روضه منور گردم
 با دم یابن شبیب تو معطر گردم
 ***
مطب لطف تو را دیدم و بیمار شدم
 واقعا در حرمت بود که بیدار شدم
 دئبلت گشتم و دیوانه و بیکار شدم
 (من به امید عطای تو گنه کار شدم)
 
همه ام نذر تو ای شافع عالی درجات
 جهت زود رسیدن به خراسان صلوت
 ***
چهچه چلچله و شانه بسر وصف شماست
 و درخشندگی شمس و قمر وصف شماست
 بضعه منی پیغمبر، در صف شماست
 ها علی بشر کیف بشر وصف شماست
 
همه جا وصف شما هست ولی کن محدود
 مادرت روز ازل شعر برای تو سرود
***
پسر ارشد موسی ! ید موسی داری
 سایه ای روی سر مردم دنیا داری
 مثل زهرا و علی در دل ما جا داری
 ( آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری )
 
هیبتت‌ حیدری و عصمت تو زهرایی
 کوری چشم حسودان ، چقدر آقایی
    ***
بارها در حرمت عقده گشایی کردم
 تو شدی شاه برای تو گدایی کردم
 و دم پنجره فولاد دعایی کردم...
 با دعا در دل آقام چه جایی کردم
 
در حرم، حاجت من گشته روا بسم الله...
 هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...
    ***
واقعا ذات حسینی شما معلوم است
 خواهرت مثل عقیله چقدر معصوم است
 کربلا زینب و، قم، فاطمه ی معصومه ست
 زینبت بود، که عاشق شدنش محکوم است
 
وقت آن است گریزی زنم از عشق به عشق
 ذکر لا یوم ک یومک ز دوبانوی دمشق
    ***
 نام ارباب گذر واژه ی بین المللیست
 مادح مجلس اصلیش خداوند جلیست
 حال با اینکه همه مزه لبها عسلیست
 نمک مجلس ما نام حسین ابن علیست
 
کمتر از چند دهه مانده بگوییم حسین
 تن بی راس تو جامانده... بگوییم: حسین

دانلود اجرای صوتی توسط کربلایی رضا بذری 


برچسب‌ها: شعر ولادت امام رضا
|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در شنبه پانزدهم شهریور 1393  |
 سگ کوی تو شرف بر من شاعر دارد...
‬: انت رب و انا هرچه به صلاح است علی 

طرز گفتار دعارا نجفت ریخت بهم

قصد کردم شبه جمعه حرم کرببلا

سفر کرببلارا نجفت ریخت بهم

...

دست من نیست ک سجاده سویت پهن شده 

همه ارکان خدارا نجفت ریخت بهم .

یارقیه مددی

متن سنگ قبرشیخ مفید(ره): سگ اگرصاحبی کندپیدا، میشودرام خانه اش هرجا/ استخوان گردهدبه او صاحب، سجده آردبه صاحبش واجب/دم زبهرهمه نجنباند،صاحبش دیگری نمیداند/پس سگم من به آستان حسین، استخوان لیس خاندان حسین/تا حسین پادشاه وارباب است منصبم کلب راه ارباب است...

مدتیست عده ای میگویند خود را سگ خطاب نکنید درمجالس اهل البیت علیهم السلام ،ما گوشه ای از این موضوع را بصورت علمی جواب میدهیم امیدواریم تعصب بی جای خودرا کنار گذاشته و راه حقیقی را پیدا کرده.

وجه شبه تشبیه کردن

در زبان عرب صنعتی است به نام تشبیه که یعنی یک شی را به شی دیگری تشبیه کنیم به خاطر یک صفت مشترک در مشبه و مشبه به

به مثال زیر دقت کنید:

علی همانند شیر است : در این جا علی به شیر تشبیه شده است .چون در علی و شیر یک چیز مشترک وجود داشته و ان هم شجاعت است .

حال این که شخص خودش را شبیه حیوانات می کند نه این که بگوید من ان حیوان هستم بلکه مرادش این است که من با این حیوان در یک صفت یا ویژگی مشترک هستم مثل این که در رابطه با امیرالمومنین علیه السلام داریم که علی ابن ابی طالب به مانند شیر است نه این که نعوذ بالله امیرالمومنین شیر است بلکه یعنی علی ابن ابی طالب  در صفت شجاع بودن و سلطان بودن با شیر شبیه است.

وعنایت بفرمایید:

سوره اي كه ميتوان به آن استناد نمود : سوره كهف 

 

 

آيه اي كه ميتوان به آن استناد نمود : سوره كهف ، آيه 10 ، (وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ )

 

داستاني كه ميتوان استناد نمود : داستان سگ اصحاب كهف

 

روايتي كه ميتوان به آن استناد نمود : روايتي از اميرالمومنين صلوات الله عليه و آله كه حضرت فرمودند : سگ ۱۰ صفت دارد که شایسته است هر مؤمن واقعی داشته باشد تا به کمال برسد (کتاب لئالی الاخبار ج ۵ – ص ۳۸۷- ۳۸۸تحریر المواعظ العددیة، ص: 5 )

 

 

برخي از بزرگان كه وصيت كرده اند بر روي قبرشان آيه " و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید" نوشته شود : 

الف – مرحوم ابن الحجاج :

این شاعر عظیم القدر و مورد عنایت اهل بیت علیهم السلام ( داستان عنایت معصومین علیهم السلام به ایشان شنیدنی است ) وصیت کردند در حرم امامین کاظمین علیهما السلام دفن شده و بر روی قبرشان نوشته شود : " و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید " .

 

ب – مرحوم خواجه نصیر طوسی :

این بزرگوار و عالم جلیل القدر نیز در خصوص محل دفن و متن سنگ قبر همچون مرحوم ابن الحجاج وصیت کرده و بر سنگ قبر ایشان نیز همان عبارت نوشته شده است .

 

ج – علامه کجوری ، صاحب خصایص الفاطمیة :

این عالم عظیم الشان در کتاب خصائص الفاطمیة در این رابطه مطالبی خواندنی دارند :

 

 

الخصائص الفاطمية - الشيخ محمد باقر الكجوري - ج 1 - ص 44 - 45

والحمد لله تعالى أني أحمل برهان محبتي بين جنبي وأنا باسط ذراعي على تراب أعتابهم كالكلب الحارس . 

كل من يدعي بما ليس فيه * كذبته شواهد الإمتحان

 

وشهد الله أن لساني لهج وسيلهج دائما ليعرض بين يدي شفيعة يوم الجزاء مضمون البيت التالي : 

 

من نيستم سگى كه روم زآستان تو * مرگم زآستان تو سازد مگر جدا

 

بل هناك في خاطري بيت آخر يقرب من مضمون هذا البيت : 

 

روم به جلد سگ پاسبان كه گاه به گاهى * مگر به مغلطه يابم بر آستان تو راهى

 

فاز كلب بحب أصحاب كهف * كيف يشقى بحب بنت النبي

 

 

------------------------------------------------------------------

 

 

در کتاب "فروغ ولایت در دعای ندبه " اثر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مطلبی در این مورد آمده که خواندن آن خالی از لطف نیست.

 

اينكه نوشته شده: بعضى خود يا ديگران را سگ امام مى شمارند، و شرافت مؤمن به اين است كه آدم حقيقى باشد نه سگ.

 

جواب را آيت الله صافي حفظه الله اينگونه داده اند كه: هيچ كس نمى گويد مؤمن سگ است، و اين عبارات كه من سگ درگاه خدا، يا سگ در خانه پيغمبر يا امام هستم، معنايش اين نيست كه من سگ هستم. اين الفاظ معناى لطيف و دل پسندى دارد كه خود به خود در ذهن شنونده وارد مى شود و لذا كسى جز شما به گوينده آن اعتراض نمى كند كه چرا خود را سگ خواندى و چرا دروغ گفتى. غرض اين است كه همانگونه كه سگ در خانه صاحبش را رها نمى كند و اگر او را براند و دور كند به جاى ديگر روى نمى آورد و وفا و حق شناسى دارد و پاس احترام ولىّ نعمت خود را نگاه مى دارد، و از صاحبش و خانه اش دفاع مى كند و عنايت كم و لقمه نان صاحبش را بر سفره هاى چرب ديگران بر مى گزيند، من هم بر سر كوى شما مقيم شده و در خانه شما را رها نمى كنم، و به پاسبانى منزل محبوب و مراد خود افتخار مى كنم.

اين تعبير، بسيار عرف پسند و شيرين و عاطفى و مهيّج است و در اشعار شعرا و اهل ذوق عرب و عجم، بسيار است كه در درگاه خدا يا پيغمبر يا امام، حقيرانه خود را سگ مى شمارند; مانند اين اشعار:

 

لقمه نانى به اين سگ كن عطا -- كم نگردد از عطايت اى خدا

شاها چو تو را سگى ببايد --- گر من بودم آن سگ تو شايد

هستم سگكى ز حبس جسته --- بر شاخ گل هوات بسته

از مدح تو با قلاده زر --- زنجير وفا به حلقم اندر

خود را به قبول رايگانت --- بستم به طويله سگانت

افكن نظرى بر اين سگ خويش ---- سنگم مزن و مرانم از پيش

من سگ اصحاب كهفم بر در پاكان مقيم --- نيم نانى مى رسد تا نيم جانى در تن است

و اين ضعيف هم در منظومه مناجات على 7 خطاب به آن حضرت عرض كرده ام:

بسته سنبل گيسوى توام --- فخرم اين بس كه سگ كوى توام

 

نابغه علم و ادب، و افتخار جامعه شيعه و اسلام، شيخ بهاء الدين عاملى 1 براى كسى مثل شاه عباس كبير از بين تمام القاب شاهانه اين لقب را برگزيده و در آغاز كتاب «جامع عباسى» چنين مى فرمايد:

چون توجه خاطر ملكوت ناظر اشرف اقدس، كلب آستان على بن ابيطالب 7» شاه عباس الحسينى الموسوى ...

به نظر ما اين جمله «كلب آستان على بن ابيطالب 7» براى معرفى شاه عبّاس كبير از تمام القاب نفرت انگيز و پر از مبالغه اى كه براى شاهان صفوى و سلاطين ديگر گفته شده دلپذيرتر و ارزنده تر و جذاب تر است، و لطفى كه در اين جمله به كار رفته در هيچ يك از عناوينى كه در ابتداى كتاب ها براى پادشاهان نوشته شده، وجود ندارد.

هم اكنون از تاريخ وفات عضد الدوله ديلمى قريب يك هزار و بيست سال مى گذرد، و اين افتخار در ضمن مفاخر او در كتاب ها نوشته مى شود كه در روى سنگ قبر او در نجف اشرف، در جوار مرقد مطهر مولاى متقيان على 7 اين آيه نوشته شد ( وكلبهم باسط ذراعيه بالوصيد)

 

---------------------------------------------

حضرت آيت الله وحصد خراساني حفظه الله براي ايام غديريه شعري بلند سرودند كه در قسمت هاي انتهايي شعر ميفرمايند :

 

(( وحیدم )) من اگر در جرم و تقصیر

سگی بودم شدم در کوی تو پیر

بر آن خوانی که یک عالم نشسته

سگی هم در کنارش پا شکسته

تو که قاتل به خوان خود بخوانی

نپندارم که این سگ را برانی

 

--------------------------------------------------

شیخ عباس قمی رحمةالله علیه صاحب كتاب مفاتيح الجنان ، در مفاتیح الجنان در آداب زیارت اشعاری را ذکر کرده که شایسته است در آن حال زائر بخواند که یکی از آنها شعر زیر می باشد:

 

شاها چه ترا سگی بیاید

گر من بُوَم آن سگ تو شاید

هستم سگکی زحبس جسته

بر شاخ گل هوات بسته

خود را بخودی کشیده از جُل

پیش تو کشیده از سَرِ ذُلّ

افکن نظری بر این سگ خویش

سنگم مزن و مرانم از پیش

-----------------------------------------------------------------------------

شعر مرحوم كمپاني در ديوان كمپاني :

 

تو قدر و قیمت سگ را ز من چه می پرسی؟

ســـگ محـــــله ی لیــــلی حکـــایتی دارد

ســــگی که معــبر او پیچ کوچه لیلی است

فقــــط به خــــاطر لیـــلی اسـت قیمتی دارد 

 

حضرت اميرالمومنين علی عليه السلام میفرمایند:

سگ ۱۰ صفت دارد که شایسته است هر مؤمن واقعی داشته باشد تا به کمال برسد.

 

۱) سگ را درمیان مردم قدر و منزلتی نیست واین حال مسکینان و بیچارگان است.

 

۲) مال وملکی از آن سگ نیست واین همان صفت مجردان و فرشتگان است.

 

۳) سگ لانه و خانه ی معینی ندارد و هرجا که برود رفته است. و این علامت متوکلان است.

 

۴) سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

 

۵) سگ اگرصد تازیانه از دست صاحب خود بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت مریدان حقیقی است.

 

۶) شب هنگام به جز اندکی نمی آرامد و این حالت عاشقان و دوستداران است.

 

۷) هرگاه رانده شود وستم بیند، چون صدایش کنند بدون دلگیری باز گردد واین صفت فروتنان است.

 

۸) هر خوراکی که صاحبش به او بدهد راضی است و این صفت و حال قانعان است.

 

۹) بیشتر اوقات لب فرو بسته وخاموش است و این علامت خائفان است.

 

۱۰) وقتی بمیرد هیچ میراثی بر جای نمی گذارد واین حال زاهدان حقیقی است.

 

منبع:

 

کتاب لئالی الاخبار ج ۵ – ص ۳۸۷- ۳۸۸تحریر المواعظ العددیة، ص: 5

-----------------------------------------------------------

 

در انتها به دوستان مخالف سفارش ميكنم كمي به ماجراي رسول ترك دقت كنند كه ببينند آن واقعه چي شد و چگونه مورد رحمت و عايت اهل بيت عليهم السلام قرار گرفت . 

داستان رسول ترك خود واقعيتي انكار ناپذير و به خودي خود اثبات ماجرا است ( البته براي اهل تفكر نه براي مخالفين متعصب )...

 

 

 

يا علي مدد

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در چهارشنبه هشتم مرداد 1393  |
 غزل روز هشتم ماه مبارک رمضان
غزل روز هشتم ماه مبارک رمضان

هشتمین روز عجب حال دعایی دارم
حالت مشهدی و کرببلایی دارم
حرم امن خدا پنجره فولاد شماست
و خدا گفت که دیدی چه رضایی دارم؟
واقعا معرکه ای هست میان من و تو
عشق بازیست عجب حال و هوایی دارم
نفسم، خواب و خوراکم،همه ام هست ثواب
و بدانید که اینگونه خدایی دارم
ز خراسان بروم کرببلا جان بدهم
که گریزی بزنم میل سنایی دارم
روضه ای آمد و آمد شب هشتم یادم
رقص شمشیر ز اکبر چه نمایی دارد
ناگهان گفت حسین این چه مکرر شدن است؟
شکر بهر بدنت تکه عبایی دارم

شاعر: امیرحسام یوسفی

|+| نوشته شده توسط امیرحسام یوسفی در یکشنبه پانزدهم تیر 1393  |
 
 
 
بالا