غزل(عشق به امام حسین)

گوشه نگاه

گویم غزلی راست تغزل به تو آقاست   مجنون شده فرهاد به شیرینی لیلاست

کن گوشه نگاهم که من غرق گناهم   از نای نگویم کلام همه دلهاست

گشتم خجل از خویش شدم یکشبه درویش  سر داخل برف است که پر واضح و معناست

رحمن و رحیمی کریم ابن کریمی     ارباب کرم کن تو که جای کرم اینجاست

این عالم امکان ز کارت شده حیران     باران نبود آب بدان گریه دنیاست

دیوانه و مستم که جان بر کف دستم     جان میدهم از بهر تو این کار محیاست

ما جمله خرابیم به دنبال ثوابیم     مقصد که عیان است و مبدا ره مولاست

محزون حسینیم که مجنون حسینیم     ما موج ضعیفیم حسین ساحل دریاست

ما زنده به آنیم که آرام نمانیم     موجیم که آسودگی ما عدم ماست

سردار سپاهی تو فرمانده و شاهی     آسودگی خاطر تو زینب کبری ست

در روز قیامت خیال همه راحت     چون شافع ما روز جزا حضرت زهراست

گریان حسینیم یتیمان حسینیم     چون مادر عشاق حسین ام ابیهاست

 شاعر: امیرحسام یوسفی

غزل مقتل(حال یار)

    حال یار                       

کاش پیغمبر تمام پیکرت بوسیده بود               صحنه ی کرببلا را او مفصل دیده بود

غالب چندین هزاران زخم رنگت کرده است      گوعیا ارباب بین خارها غلتیده بود

در تمام پیکرت طرح هلال ماه بود                 بوی زهرا را عدو در قتله گه بوئیده بود

ضعفر جنی که خود آوای متن کربلاست          گفت زینب هم همانند حسین جنگیده بود

سوی چشمان همه کم شد ز گرما و عطش        بوی دود و خون چرا در کربلا پیچیده بود

زینبم من معجرم قدرت نمایی میکند               قدرت من را پدر در کودکی سنجیده بود

اصغر شش ماهه ات از فرط گرما غش نمود    مثل گل تبخال ها بر صورتش روئیده بود

از عطش مانند ماهی هی لبانش باز کرد          تیغ اصغر کش ز سوی حرمله یک ایده بود

شاعر: امیرحسام یوسفی

غزل(شهادت حضرت زهرا)

آخرین نفس

 

با هر نفس که میگذرد از فراغ تو         آه از خلال سینه تبدار میکشم

من از تحمل غم و دوری فاطمه          زجری بسی بی حد و دشوار میکشم

دلتنگ روی شب زده ی فاطمه شدم      یارب مدد که حسرت دیدار میکشم

خون تو شد مرکب و مسمار شد قلم      عکس تورا به صفحه دیوار میکشم

چشمم فتد به پشت در و مات میشوم      گویم که آخرین نفس اینبار میکشم

هر لحظه یاد دالی قد تو میکنم            دادی به سوی حضرت دادار میکشم

دستت زشانه ،شانه زدستت فتاده است   فریاد بهر همسر بیمار میکشم

وقتی خدا حال علی را بدید گفت          آهی به حال حیدر کرار میکشم

شاعر: امیرحسام یوسفی